عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است و چرا آب به گلدان نرسیده است؟ و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است؟ بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمشگته به کنعان نرسیده است؟ و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟
مصطفی نوری
وبلاگ نویس کوچک
۱۲ بهمن ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۵۲ ق.ظ
آفرین خیلی قشنگ بود. امیدوارم نوشته هایت روز به روز زیباتر شود.